شيخ ذبيح الله محلاتى
8
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ورد شهادت حضرت ذوالجلال را در عصمت فاطمة ( ع ) پس لزوم تكذيب ابى بكر بالضروره متعين خواهد بود هشتم نيز در كفاية الموحدين مىفرمايد كه ابى بكر و عمر در قصهء فدك رد شهادت امير المؤمنين عليه السّلام كردند و اين رد شهادت اشنع از غضب فدك است براى اينكه به حكم آيهء تطهير و آيهء مباهله حضرت امير بمنزلهء نفس پيغمبر است و خداوند شهادت داد بعصمت او در آيهء تطهير و رسول خدا در حق او فرمود « على مع الحق و الحق مع على يدور معه بتصديق علماء شيعه و سنى و رد شهادت او مستلزم رد شهادت خدا و تكذيب ذات احديت خواهد بود و اين عين كفر و زندقة و الحاد است عجب آنكه علماء اهل سنت چندان در محبت مشايخ ثلاثه سراسيمه شدند كه حق را دانسته انكار مىكنند مبادا بر سقف سقيفية ثلمهاى وارد شود و الا همهء علماء عامه معترفند كه حضرت امير بكمال زهد و ورع و تقوى و ترك دنيا موصوف بود و احدى از اصحاب در جميع صفات كماليه به او پيشى نگرفت و آن حضرت مصون از جميع زلل و خطا بود و بااينحال تبعا لاسلافهم مىگويند ابو بكر و عمر رد شهادت حضرت امير كردند از بابت آنكه زوج جلب نفع و منفعة زوجه مىنمايد ازاينجهت على در شهادت متهم است و عقلاى هوشمند و فضلاى ارجمند مىدانند كه اين كلمات خوب واضح و روشن مىنمايد كفر و نفاق و حسد و كينه اولين و آخرين ايشان را و الا هر ذىشعورى مىداند كه امير المؤمنين منزه از اين است كه شهادت ناحق بدهد . نهم در قصهء فدك ابو بكر و عمر رد شهادت امام حسن و امام حسين عليه السّلام نمودند به جهت اينكه اين دو نفر فرزندان فاطمه هستند و جلب نفع او را مىنمايند و بعضى گفتهاند كه به جهت صغر سن آنها شهادت آنها را رد كردند و بعضى گفتهاند چون شاهد فرع بودند از اين بابت رد شهادت ايشان نمودند و خطاي ابى بكر و عمر و اتباع آنها نيز در اين مقام كالنار على المنار است چه آنكه اولا خداوند عالم شهادت داده بعصمت آن دو بزرگوار در آيهء تطهير و باتفاق علماء خاصه و عامهء رسول خدا در حق ايشان فرمود الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة و آن دو بزرگوار حجت خدا بودند بر خلق بنص